ربه کا



گروه‌ها : توسعه فردی
دسته کتاب : معرفی کتاب
آخرین به‌روزرسانی : ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

سرنوشت دختر جوان، ندیمه خانم وان هاپر، با زندگی اربابش گره خورده بود. وان هاپر، زن ثروتمندی بود که تمام اوقاتش به خوشگذرانی می‌گذشت و از شهری به شهری دیگر سفر می‌کرد. روزی در یکی از همین سفرها، وان هاپر تصمیم گرفت به هتلی ییلاقی برود. طبق معمول ندیمه جوانش نیز با او رفت. دختر در هتل ییلاقی، با مرد ثروتمندی به نام ماکسیم دووینتر آشنا شد. مدتی بعد، ماکسیم از ندیمه خواستگاری کرد و او در کمال ناباوری از این درخواست، با دووینتر ثروتمند ازدواج کرد.

 آن‌ها به اتفاق به قصر ماندرلی محل زندگی دووینتر رفتند. دووینتر، پیش از این با ربه‌کا، همسر اولش که بر اثر سانحه از دنیا رفته بود در این قصر زندگی می‌کرد. پس از مدتی عروس جوان، به خاطر تعریف‌هایی که از گوشه و کنار درباره جذابیت ، مردم‌داری و شخصیت کاریزماتیک ربه کا شنیده بود، سخت مرعوب و مقهور شخصیت او شد؛ اما در نهایت فهمید ربه کا زنی که او تصور می‌کرد نبوده است.

کتاب شروعی غافل‌‌گیر کننده دارد، کتاب با این جمله شروع می‌شود که یکی از آغازهای مشهور تاریخ ادبیات است: دیشب خواب دیدم به ماندرلی برگشته‌ام.

و همه داستان را زنی روایت می‌کند که تا پایان داستان نام او را نمی‌فهمیم و صرفاً به نام خانم دووینتر شناخته می‌شود. دختر جوان پس از مدتی زندگی و بعد از نا‌امیدی های بسیار در باب رسیدن به شکل و شمایل شخصیت ربکا زن افسونگر و دوست داشتنی ماکسیم پی می‌برد ماکسیم شوهرش، همسر زیبای خود را در یک حادثه از دست نداده و در سیر داستان پرده از راز بکا برداشته می‌شود.

ارسال با ایمیل: